در هشتمین روز از ماه ذیحجه سال ۶۰ هجری، صدای بال فرشتگان در فضای مکه پیچید. ناقههای رسولخدا (ص)، اشتران بنیهاشم، بار سفر بستند و خیمههای وفا را از کنار کعبه برچیدند. کاروانی که قرار بود از حرَم خدا عازم حرم حسین شود، به آهستگی از وادی امن بیرون زد؛ نه برای ادای فریضه حج ظاهری، که برای حقیقتی فراتر از آن.
امام حسین (ع) در حالی از کنار خانه خدا گذشت که دست بر چهرهٔ بیتاللهالحرام کشید و با چشمانی اشکبار وداع کرد. کعبه میگریست؛ حجرالاسود آه میکشید؛ مقام ابراهیم غبار فراق بر چهره داشت. چه وداعی سختتر از آنکه مؤمن از خانه یار جدا شود، میداند که شاید این آخرین دیدار باشد. آفتاب سوزان حجاز، تیغ میزد بر صخرههای مکّه. اما گرمتر از آفتاب، آتش عطش بود که در جان کاروان شعله میکشید. زنها و بچهها، پیر و جوان، همگی به سوی نینوا روانه شدند. عباس، علمدار کاروان و خواهرش زینبکبری و رباب با طفل شیرخواره ششماههاش که گویی میدانستند به چه سفری عازم هستند.
آری، هشتم ذیحجه روزی است که امام عشق، حج تمتع را رها کرد و به حج تبّلی، جهاد، شهادت و آزادگی لبّیک گفت. از مکه بیرون زد تا نشان دهد گاهی ترک کعبه عبادت است، اگر کعبه در چنگال یزیدیان باشد؛ و گاهی رفتن به صحرای کربلا، طوافی است بس مقبولتر از طواف کعبه. این حرکت، آغاز حماسهای شد که نه در یک ماه و یک سال، که در تاریخ تمام زمانها جاری است. خداحافظ ای خانه خدا! و سلام ای سرزمین نینوا!
هادی برهانی

Comments